چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386
انواع ارتباط(ارتباط بین مونث و مذکر)
دوم این که همون طور که در جریان هستین٬ دوست داشتم موضوع انواع ارتباطو ادامه بدم و از اونجایی که به نظرم یکی دیگه از انواع ارتباط که خیلی هم مهم و حیاتی و بحث انگیزه ارتباط بین دو جنس مخالف مونث و مذکره٬نخواستم این دو جنس و محدود به زن و شوهر کنم چون با جامعه ی کنونی روابط بین این دو جنس محدود به روابط بین زن و شوهرها نمیشه.
دو جنس مخالف مورد بحث من میتونن دو تا دوست پسر و دوست دختر باشن٬میتونن دو تا نامزد باشن که قراره با هم ازدواج کنن٬می تونن دو تا همسر باشن و یا دو تا همکار که صبح تا غروب بنا به مقتضیات شغلی باید کنار هم باشن.
به نظر شما چه ارتباطی باید بین این دو جنس مخالف باشه که همه ی حد و مرزها حفظ بشه.حد و مرزهایی که اگه فقط یه کم این ور اون ور بشه به ریشه ی ارتباط صدمه وارد می کنه٬ نگاه مردم به این ارتباط عوض می شه٬آیا اصلا" جامعه ی فعلی ما اجازه ی بحث در این مورد و به ما می ده؟یا دیگه حد و مرزی وجود نداره که در موردش بحث هم کنیم.
من شخصا" معتقدم هر ارتباطی (نه تنها ارتباط بین زن و مرد)باید محدود به یه سری مقررات باشه.مقرراتی که حتی ممکنه جامعه اونو وضع نکرده باشه٬اما جزء ارزش های این جامعه محسوب میشه و در عمل رعایت اون مقررات به نفع هر دو طرف بحث منه.
برای مثال تو جامعه ی امروز ما مگه غیر از اینه که دو تا دختر و پسری که همدیگه رو برای ازدواج اتنخاب کردن نباید با روحیات و خلقیات هم آشنا بشن و خود واقعی همدیگه رو بشناسن؟خوب این درست٬اما چرا والدین ماها هنوز نمی تونن این اجازرو به اونا بدن؟به نظر من جوابش خیلی واضحه:چون از این که حد و مرزها بین اون دوتا حفظ بشه یا نه می ترسن٬چون همه ی ما می دونیم که نیروی احساس و قدرت هیجانی و هرمونی خیلی قوی تر از عقل عمل میکنه٬اما صد در صد غیر ممکن هم نیست یعنی اگه همون پدر و مادری که فرزند به سن ازدوج رسدشو به جای ایجاد ترس و وحشت از اینکه به کسی علاقمند شده و ای داد بیداد آخرش چی میشه رو هدایت کنه و راه و از چاه نشونش بده(همون مقررات)دیگه نیاز نیست بچه هارو تو یه عذاب وجدان تلخ گرفتار کنه که آیا کاری که من انجام میدم درسته یا اشتباه؟
یه مثال دیگه که به نظرم تو جامعمون خیلی خیلی ملموسه اینه که آیا یه خانوم می تونه تو یه محیط مردونه به دور از هر حرف و حدیثی کار کنه یا نه؟بارها و بارها شنیدیم که به خاطر این موضوع چه زندگی ها که نپاشیده و چه تردیدهایی که بین زن و شوهر ها ایجاد نشده٬به نظر شما قانون رعایت حد و مرزها و حفظ ارزشها تو مراکز اداری ما رعایت میشه؟شاید بگین در بیشتر مواقع رعایت میشه اما نه بطور کامل.اما من می خوام بدونم همون یک درصدی که رعایت نمیشه می تونه مخرب ارتباط ها باشه یا نه؟
فکر کنین خانومی که دوست داره با سر و وضع آراسته تو محیط کارش حضور داشته باشه٬با نگاه های مرموز آقایون همکار مواجه میشه٬یا بالعکس آقایی که همیشه لباسهای مرتب و شیک می پوشه و بوی ادکلنش تمام فضارو پر میکنه با استقبال بهتری از طرف بعضی خانوم های همکار مواجه میشه.اول اینکه چرا این جور چیزها جزء فرهنگ ما قرار نمیگره؟(همون سر و وضع آراسته)دوم اینکه چرا ما نمی تونیم بین ارتباط کاری و ارتباط عاطفی تمیزی قائل بشیم؟من نمیگم ارتباط دو تا همکار در حد سلام و احوال پرسی خشکی باشه که انگار با هم دشمنن٬نظر من اینه که همون سلام و علیک هم نباید با غرض و مرض باشه.شاید بگین کدوم غرض و مرض اما برای من ارتباط صمیمانه بین دو جنس مخالف قابل هضم نیست٬احساس میکنم عاقبت خوشی نداره.
به عنوان مثال میگم چه لزومی داره یه همکار آقا شماره موبایل همکار خانومش(و بالعکس) و داشته باشه و مرتب پیگیر کارهای هم باشن٬یا اینکه نرسیده به هم شروع کنن درد دل کردن که دیشب شوهر من این و گفت و یا دیروز خانومم این کارو کرد و ...جدی به نظر شما این جور ارتباط ها سالمه؟اگه نیست شما هم حد و مرزها رو برام بگین٬خیلی دوست دارم بدونم نظرتون در این نوع ارتباط ها چیه؟شاید من اشتباه میکنم!
در مود زن و شوهر ها هم خیلی دوست دارم بنویسم ٬به نظر من برعکس خیلی از تفکرات که میگن زن و شوهری که دیگه این حرفارو نداره٬یا این که بارها شنیدم که میگن اینا دیگه چه جور زن و شوهری هستن همش به هم تعارف تیکه پاره میکنن٬احترام و رعایت حس و حال طرف مقابلمون خیلی مهمتر از چیزای دیگه تو زندگیه که متاسفانه خیلیا این بعد قضیه رو به دست فراموشی سپردن.
به نظر من این درست که ارتباط بین دو همسر یکی ازمحکمترین و نزدیکترن و مقدس ترین نوع ارتباطه اما به مراتب ظریفترین نوع ارتباط محسوب میشه که عدم احترام و لگد مال کردن عواطف و احساسات و شخصیت هر دو طرف دیگه چیزی از اون قداست باقی نمیذاره.
دوستون دارم منتظر نظراتتونم![]()
![]()
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386
زندگی
زمستون و بهار مثل دو تا دوست قدیمی که تازه بهم رسیدن و کلی ذوق زده شدن دلشون نمیومد با هم خداحافظی کنن٬بنابراین همینجوری کنار هم موندن و تمام طول تعطیلات یه ذره بهار خودنمایی کرد و لحظه ای دیگه زمستون.طبیعت قشنگی بود یه شب قبل سال تحویل دونه های ستاره شکل برف روی هم خوابیدن و چهره ی شهرو زمستونی کردن زیبا بود اما بهار تازه برگشته بود نمی تونست خودشو پشت نقاب برف پنهون کنه بنابراین شب سال تحویل هوا کمی بهاری شد.
جاتون خالی... یادتون بود که در حسرت دریا بودم اما چی شد رفتیم دیدیم دریا حتی یه ذره هم دلش برام تنگ نشده...بارش بارون باعث شده بود طغیان کنه و کاملا" گل آلود باشه.دلم گرفت دیگه نتونستم حتی یه لحظه پیشش بمونم برگشتیم خونه.گفتم هیچ جای دنیارو اندازه ی خونه ی خودمون دوست ندارم.شاید اگه هوا خوب بود و فرصت می داد الان چیزای قشنگ تری مینوشتم اما...![]()
یه جمله ی قشنگ از تاتل بام:
آنچنان حواسمان به ناداشته هاست که نمی توانیم از داشته هایمان لذت ببریم![]()
